پیش از سخن ...

هوالمحبوب

در این مختصر قصد دارم گوشه ای کوچک از شرح احوالاتِ شاعر گمنام ؛ علی بن ولی

را برایتان بازگو کنم .

پیش از این توصیف ؛ بایستی به نکتۀ ظریفی اشاره کنم . قصد بر این بود که کلیاتِ

دیوانِ علی بن ولی ؛ تا پیش از محرم امسال (1389) به زیور طبع آراسته شود .

اما به دلایلی اینگونه نشد . اما در مجلدی کوچک ؛ بخش اندکی از مراثی آن عزیز ؛ که

متناسب با این ایام انتخاب شده بود ؛ به چاپ سپرده و حتی المقدور به دست مشتاقان رسانده

شد . علاقمندان می توانند از این لینک به نسخۀ دیجیتال این منتخب دسترسی داشته

باشند


مقدمۀ زیر به قلم دکتر علی شیخ الاسلامی (داماد زنده یاد مسعود خاتمی نوری) نگاشته

شده است :

 

مقدّمه

 گسترة سترگ و فراخ دامنِ زنجیره کوههایِ « البرز » که همچنان با جغرافیایِ ستبر و تَرازش و تاریخِ فربه و پر رمز و رازش ، به مثابة اسطوره ای با دو بهرة مینوی و خاکی ، پیشِ چشمِ اهلِ بینش گسترده است ، از دیرباز جایگاهِ زایش و رشد و پرورشِ نادره مردانی ست که سر از گردونة تاریخِ نانوشتة روزگارِ خود به درآورده و رایتِ فتح، بر قللِ نامکشوفِ حقیقت برافراشته اند . ایشان را همه ، سرِ  دلاوری بود و حق باوری . چه آنان که داعیة معرفت و علم و طهارت داشتند و کجاوة بختشان را سیمرغِ حقیقت بر دوش می کشید  و چه آن دیگرانی که ناصیه بر خاکِ عهدی دیگر سوده بودند و نام و مرام را تنها در پرتوِ دلیری و جنگاوری در پاسداشتِ ملک و میهن از تجاوزِ بیگانگان عزیز می داشتند . این گاهوارة نادره پرور ، در عرصة سخن و شیرین زبانی و نغز گفتاری نیز همچون دیگر عرصه هایِ فراخِ بینش و دانش ، بزرگ مردانی را در خود پروریده است که گاه چون طوطیانِ شکّرین ، نازکایِ خیالِ آفرینش را در پرنیانِ کلامشان درپیچیده اند و گاه چون بلبلانی نمکین ، شور و نشورِ بهارانِ فراوانی را سروده اند که طبیعتِ بکرِ « البرز » از سر و جان گذرانده است . گاه نیز این خداوندانِ سخن ، همچون آتشفشانِ خشمی یا آذرخشِ حضوری زخم هایِ زُمختِ کج مداری ناسپاسیِ روزگار اهلش را صیحه ای در گوشِ تاریخ          دمیده اند : قلمشان جنگ افزارشان و دلِ پردردشان سرمایة غیرت و عزمِ روئینشان .

شناخت و نواخت این گنج هایِ بیش و کم پنهان ، ناگزیر است سخت کارآمد . زیرا  هر روزگاری را بایسته است که از اهلِ بلند آرمانی و فرهیختگی اسوه و نمونه ای جوانانِ خویش را بنمایاند که چراغی فراراهِ ایشان در گردنه های تاریکِ تاریخ باشد .

از جملة این مشعله داران و طلایه نوردان ، عارفِ دلسوخته و حکیمِ وارسته ، علیِ خاتمیِ نوری متخلّص و مشهور به « علی ابنِ ولی » ، است که سراسرِ عمرِ شریفش را صرفِ کسبِ معرفت و حقیقت و باروریِ نهالِ دین و دانش کرده است و با منشِ عارفانه و صفت قلندرانة خویش ، در عصری که اعتبارِ مرد نه به فراخیِ دانش و بینش که به فربهیِ تن و مال بود ، راحتِ تن واگذاشت و خار خارِ محبّتِ حق و خاندانِ ولایت و رسالت را بر جانِ خویش عزیز داشت .

اگر این گفتار آغازینه ای بر دیوانِ سروده هایِ این مردِ بزرگ نبود ، می شد عنانِ قلم را به دستِ حق سپرد و رساله ها  از مکارمِ اخلاق و سجایایِ فرهنگی و علمی و دینی او پرداخت . امّا بسنده می کنیم به ذکرِ نامی از او و اشاره ای گذرا به بخش هایی از زندگیِ پر برکت و خیرخیزِ این شاعر ولایت و مدّاحِ خورشیدِ حقیقت . کما قال المولوی :

مادحِ خورشید مدّاحِ خود است

 

شرحِ احوال

« علیِ خاتمیِ نوری » ، مشهور به « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » ، به سـالِ ١٢٨3 هجریِ شمسی ، در روستایِ کوهستانیِ  « پیـل » ، واقع در دامنه  هایِ « آزاد کوه » از توابعِ شهرستانِ بلدة نورِ در استانِ مازنـدران ، در خاندانی روحانی در بیتِ « محمّد وَلی خـاتمــــی » و «سیّده طوبـیٰ » ، صبیّـة « آیت الله سیّد محمّد حسیـنِ نــوری معروف به سیّد آقا » ، پای به عرصـــة وجود گذاشت . جدّ ِ مکرّمش ، « حاج میرزا اسدالله رئیس نوری » ، از طائفـــة « رئیس » ، به صلاح و خیــر در منطقه مشهور بوده است .. 

ایّامِ خردسالیِ « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » در روستایِ پیل در میانِ صداقت و سادگی همچون دیگر همسالانش به بیخبری و فراغِ دل گذشت امّا او را از همان آغاز با زندگی سر وسرّی دیگر بود .

حضورِ قاطعِ «آزاد کوه » با سایة استوار و بلندِ غرورش و خنکایِ نسیمِ سبکبالی که بومیِ دامنه هایِ یله در دقیقه هایِ بی دغدغه اش بود ، ترنّمِ موزونِ چشمه سارانِ بی بدیلِ « جِرزینگاره » و « لِشتو » که همچون عصارة جانی از دلِ زخمیِ « خنجر بَزَه جا » می تراوید و پس از لختی درنگ  گودی هایِ ناشناسِ « هَلاره » را می کاوید ، بویِ نمکینِ « هَلَرگ » که با هر بار حضورِ شتابناکِ آذرخش بر پیشانیِ بلندِ آسمانِ ده همنفس با قارچ هایِ ناگهان بر سینة فراخِ دامنه ها و مراتع می شکفت ، و از همه طرفه تر طراوتِ نفسِ قدسیِ ذواتِ امامزادگان «احمد» و «نعمت» و «عابد» از ذرّیة پاکِ «زِیدِ ﭐبنِ عَلیِ ﭐبنِ حُسین» ، روستایِ «پیل» را به گریزگاهِ امنِ جان هایِ خسته از نامرادی ها و نامردمی ها بدل کرده بود . وجهِ تسمیة «پیل» بر ما آشکار نیست امّابعد ها از نایِ طبعِ نازکِ « عَلیّ ﭐبنِ وَلی »می شنویم که :

«این قریة پیل است بوَد مرکزِ پیلان    روباهِ شَل اینجا نتوان یافت امان را»

 « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » هرچه بزرگتر می شد دردهایش نیز عمیق تر می شد و دل به دغدغه هایِ بزرگتری می سپرد . پدرش « محمّد ولی » مردی متدیّن و پرشور بود . و به حرفة خیّاطی اشتغال داشت . خونِ غیورِ تشیّعِ علوی که « طبرستان » از دیرباز جزوِ خاستگاه هایِ اصلیِ آن به شمار می رفت ، در رگ هایِ «محمّد ولی» ساری و جاری بود . از این رو مشغله هایِ روزمرّه در کسبِ روزیِ حلال و عدمِ تحصیلاتِ  عالیه و دانشِ مدرسی ، مانعِ آن نبود که به امورِ اجتماعی و سیاسیِ کشور و منطقه و بی عدالتی هایی که طبقاتِ حاکم و اشراف و خوانین  بر مردمِ بی پناه روا میداشتند بی توجه باشد . او ظلم را از سویِ هیچ کس  بر نمی تابید .چنان که یک بار به دلیلِ مخالفتش با حکومتِ رضاخان و اذنابش ، توسّطِ عمّالِ حکومتیِ منطقه به مدّتِ قریبِ چهار سال به زنجان تبعید گردید . البته او ایام ِ تبعید را به فراگرفتن زبان ترکی از مردمِ آن دیار گذرانید . « علیّ بنِ وَلی » در این ایّامِ که نوجوانی بیش نبود درکنارِ پدرناظرِ‌ فتوّت و راست قامتی هایِ او بود .

در ایّامِ خردسالی ، هوش و استعدادِ فوق العــادة « علیّ ﭐبنِ وَلی » ، در درک و حفظِ معارفِ عالیة شریعت ، مورد توجه اطرافیان قرار گرفت . هــم از این رو ، دروسِ مقدّماتی را تا پایانِ « جامِع المقدّمـــات » و « سیوطی » ، در زادگاهش ، نزدِ « حجت الاسلام سید حسین حسینی » ، فرا گرفت . سپس در سـن ١٢سالگـی به تهـران رفت و تحتِ نظارتِ عـمویِ بزرگوارش ، « آیت الله شیخ محمد مهدی مجتهـد رئیس نوری » که از اسـاتیدِ شایستة دانشکدة معقول و منقول بود ، قرار گرفت  و در حـوزة درسِ « آیت الله لواسانی » و سایرِ اساتیدِ علوم و معارفِ اسلامی ، کسبِ فیض نمود . و در ١٧سالگی ، «لمعه» و «شرحِ لمعه» و «مغنی» و «مکاسب» و «الفیه» و «مطوّل» و سایرِ کتاب هایِ فقه و اصول و علمِ کلام را فرا گرفت . و حکمت و فلسفه را نیز ، «نزد حاج میــرزا طاهــر تنکابنی » ، آموخت . او در این مدّت از طلّابِ ورزیـــده و شایستة مدرسة عالیِ شهید مطهــری ( سپهسالار سابق ) شده بود . در این سال ها او به سببِ بر خورداری از همّت و حافظة قوی به افتخارِ حفظِ تمامِ قرآن نائل شد و علاوه بر آن بسیاری از حکمتهایِ «نهج البلاغه» و کثیری از احادیث و حکمت ها و اشعارِ دواوین ِ بزرگانِ شعر و عرفانِ اسلامی به زبان های فارسی و عربی را از حفظ نقل می کرد و در اشعارش از آن ها سود می جست. ایشان مدّتِ قریبِ هفت سال در کسوتِ روحانیت بوده است .

« آیت اللّه حاج سیّد حبیب اللّه حسینی » از بستگان ِ « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » که خود بیش از هشتاد سال در کسبِ معارفِ عالیة اسلام مجاهدت داشته ، در خاطراتِ خویش از این ایّام به عنوانِ دوره ای درخشان از زندگیِ « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » یادکرده اند . ایشان با ابرازِ غبطه ، حافظة فوق العادة « عَلیّ ﭐبنِ وَلی »  را در به خاطر سپردنِ و به خاطر آوردنِ آیات و روایات و مطالبِ ثقیلِ علومِ فقهی کلامی  بی نظیر دانسته اند و در میانِ خاطراتِ بسیار به بیانِ اتفاقِ عجیب و میمونی در این بخش از زندگیِ « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » پرداخته اند که مضمونِ آن نشاندهندة عنایتِ ویژة «امام حسین (ع)» به « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » به جهتِ مراثیِ گرانباری که در ذکرِ مصیبتِ آل الله سروده است می باشد :

( « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » تنها بیست و چند سال داشت که روزی چند زائر از کربلایِ مُعلّیٰ با واسطه ای به محضرِ عمویِ او ، حضرتِ « آیت الله شیخ محمد مهدی مجتهـد رئیس نوری » می رسند و عنوان می کنند که در زیارتِ کربلا در رؤیایی صادقه مأموریت یافته اند که به شخصی به نامِ « علیِ خاتمی » جهتِ گرفتنِ مرثیه هایِ پربار مراجعه کنند که پس از جستجویِ فراوان توانسته اند به این مهم دست پیدا کنند... و آنگاه « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » به اشارة عمویِ گرامیِ خویش تعدادی از مراثیِ خود را به زائران تقدیم داشتند تا در ایّامِ سوگواریِ «امام حسین (ع)» و خاندانش مورد استفاده واقع شود  ) .      

به هر جهت ، « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » پس از پایانِ تحصیلات ، خــدمات فرهنگیِ خویش را ، از آموزگاریِ مدارس ، در زادگاهش آغاز نمود . وی مدتی مدیرِ مدرسة « بلدة نور » بود وچندی نیز ، در شهرستانِ آمل به تدریس اشتغال داشت و همزمان از محاضرِ علمایی همچـــون ، « آیت الله شیــخ محمّـد بَلــده ای » و « آیت الله غَـرَوی » در آمل  ، کسبِ فیض می نمود .

سالِ ١٣١۵ شمسی ، آغازِ تمایل و تبدیلِ کسوتِ او از امور فقهی و کلامی به امورِ قضاییِ اسلام بود . در این سال مجـدداً به تهـران رفت و درکـلاسِ قضاییِ دادگستری ، ثبتِ نام کرد و به تحصیل همّت گماشت . وی در سـالِ ١٣١٨ بـه دریافتِ گـواهینــامه توفیـق یافت و در دفاترِ رسمی ، به امورِ ثبتی پرداخت . چنانکه دو بار موفق به دریافت امتیاز سردفتری شد . یکبار سردفتری شمارة 134 که به دلایلی پا نگرفت . و او مجبور شد به مدّتِ سه سال در دبیرستان هایِ تهران به تدریس قرآن و عربی بپردازد . مجدداً سردفتری اسناد رسمی شمارة 152 را عهده دار شد که تا زمانِ وفاتش ادامه داشت . او در این سِمَت صرفاً به منظورِ امرارِ معاشِ مختصر مشغـول ، و هیچگاه در فکرِ مال اندوزی نبوده است . به همین جهت تـا سالِ ١٣۴٩ شمسی ، در خانه هایِ استیجاری زندگی می کرد و فقط در دو سالِ آخرِ عمرِ خود ، خانه ای در یکی از کوچه هایِ خیابـانِ رودکـیِ تهـران ، خریـداری کـرده با عائلــة خویـش در آن می زیست . او در بارة انتخابِ شغلِ قضا سروده است :

« قضاوت  از آن رو شده پیشه ام       که آرام ِخلق است اندیشه ام »

           ذکرِ این نکته نیز خالی از لطف نیست که شب هایِ جمعه ، تعدادی از روحانیون و ادبا و علاقه مندان در دفترخانة ایشان جمع می شدند و این جلسات صرفِ طرحِ سئوال و بحث پیرامونِ امورِ مذهبی ، عرفانی و ذکرِ حدیث می شد که گاه ساعت ها به طول می انجامید . در ضمن در صدر و بطنِ اسنادی که در دفترخانه تنظیم می کرد علاوه بر جملات و کلماتِ معمولِ حقوقی ، به مقتضای نوعِ سند از انواعِ سندِ ملکی ، وکالت و ضمانت گرفته تا ثبتِ وصیّت نامه ، از آیات و روایات و احادیثِ امامانِ معصوم (ع) و یا اشعارِ بزرگانِ ادبِ فارسی و عربی بهره می جست . که شیوه ای کم نظیر و شاید بی نظیر و خلّاقانه بود  و گواهی از اعتقادِ راسخِ او به گسترشِ حکمت و معرفت اسلامی به هر وسیله و زبان و زمانی می داد . البته این تعصّب و عرقِ دینی و مذهبی مجالِ بروزِ فراوانی در زندگی پربارِ آن بزرگوار پیدا کرده بود از جمله آن که  به روایتِ آگاهان ، علیرغمِ مخالفتِ بعضی دوستان  و فُضلا قریبِ پنج سال در جلساتِ فرقة بهائیّت به ردّ ِاین اندیشة ضالّه با استناد به نقل وعقل و دلایلِ متقن و استناد به قرآن و حدیث پرداخته است .

            « علی ﭐبنِ ولی » ، دارایِ اخلاقی سلیم ، و روشی متیــن بود . به ســادگی می زیست و به واسطة اعتقاد به اعتباری و گذرا بودنِ امورِ دنیوی ،  به این امور سخت بی توجّه بود . در مراوداتِ روزمرّه ، از برخوردی دوستــانه و  قلبی رئوف  برخوردار بود . بسیار شمرده و ادیبانه صحبت می کرد و دارایِ ‌بیانی شیریـن و سخنانی دلنشین بـود . از دروغ و ریا بسیار گریزان بود و همگان و بخصوص فرزندان را به رعایتِ تقوا و تحصیلِ مداومِ حکمت و معرفت و بخصوص مطالعة مستمرّ قرآن و نهج البلاغه توصیه و ترغیب می کرد . غالباً ضمنِ گفتارش از کلام بزرگانِ علم و ادب و آیاتِ کلام الله مجید و احادیث ، شاهدِ مثال می آورد . سنّتی که در سرودنِ شعـر نیز به آن پای بند بود .

در ادب و شعر ، استعدادِ فوق العاده ای داشت و چنانکــه روایت کرده اند از سنّ ِ ١۴سالگی ، اشعارِ‌پر مغز و مراثیِ‌جانسوز ، در منــاقبِ اهل بیت و نبوّت و امامت ، می سـرود که همگـــی مستند به آیات و روایات و احادیث بود . در طیّ ِسال هایِ بعد ، پس از کسبِ علوم و معارف و آشنایی با بزرگانِ شعر و ادب و حشر و نشر با ادبا و فضلایِ عصر، سرودنِ شعر جایگاهِ جدّی تری در سلوکِ معرفتی و هنری اش پیدا کرد و از دغدغه هایِ اصلیِ زندگی اش شد. چه بسیار روز ها که در طلبِ اهلِ ذوق و ادب و شعر به جستجو برخاست . و چه بسیار شب ها که تا دیر وقت به مطالعه در آثارِ معاصرین و گذشتگان و نیز سرودنِ شعر پرداخت . در فنّ ِسخنوری بسیار مسلّط و استاد بود و بیانی بی نهایت صریح و رسا ، در تبیینِ مطالب و تشریحِ مواضع داشت . در قرائتِ اشعارِ خود با لطایفِ خاصّی ، انظار را به خود جلب و معطوف می ساخت که موجبِ تحسین و تمجیدِ حضّار از او می شد.

در طیِ سال هایِ متمادیِ اقامتش در تهران  با انجمن ها و مراکز مهمّ و تأثیر گذارِ ادبی ارتباط داشت و از اعضایِ ثابتِ بعضی از آن ها بود . از این مراکز به ذکرِنامی از مهمترینشان بسنده می کنیم : ( « انجمن ادبیِ صائب »  به ریاستِ عبّاسِ فرات ، انجمنِ ادبیِ ناصح - «محمّدعلی ناصح» - که « انجمنِ ایران » نیز خوانده می شد و دنبالة  « انجمنِ شازده هاشم میرزا افسر » بود ، انجمنِ ادبی دین و دانش و دانشوران در منزلِ عادلِ خلعتبری ، انجمن ِادبی ِ ایران و پاکستان ، انجمنِ ادبیِ خاورِ میانه و انجمنِ ادبی دیهیم ) . با این حال با شهرت و مقبولیتِ عام میانه ای نداشت نآن چرا که علیرغمِ تسلطِ بی نظیری که در شعر داشت و موردِ اذعانِ خاص و عام بود و علیرغمِ آن که چند دهه حضورِ فعّال در انجمن هایِ ادبیِ تهران و مصاحبت و مجالست با شعرا و ادبایِ بنامِ کشور از او چهرهای آشنا در محافلِ ادبی ساخته بود و از سویِ دیگر در مازندران ، آثارش بخصوص مراثی و غزلیات را دست به دست می بردند و بسیاریِ ارادتمندانی که حتی در اختیار داشتنِ دستخطّ ِاو را نوعی تفاخر و تبرّک می پنداشتند، دست به انتشارِ اشعارش نزد . این البته جایِ تأسّف دارد . و موجب شده است که بعد از چند دهه از درگذشتِ آن بزرگوار،  همّت و توفیقِ جمع آوریِ آثارِ کم نظیرِ او دست ندهد و چنان که خواهیم گفت مجموعة حاضر نیز علیرغمِ تلاشِ فراوان اینجانب همة آثار را در بر نمی گیرد .

محقّق و دانشمند گرانمایه آقایِ « سیّد یوسفِ اعتمادی » در این باره در یادنامه ای با عنوانِ - « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » شاعری بی دفتر ولی حاضر در صحنه - آورده اند : « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » شاعری آزاده ، صدیق و متواضع از خیلِ شاعرانِ عاشقِ اهلِ بیت است که از چند دهه پیش تاکنون اشعار و مراثی و مدایحِ مذهبیِ او عرصة مساجد و مجالس را در اختیارِ خود دارد امّا خودِ او گمنام مانده است . چرا که او انسانی وارسته ، شاعری متعهّد و عاشقی راستین بود که در وصفِ یک عشقِ بزرگ و جاوید نمی خواست نامِ خود را مطرح و مشهور کند . او در مقامِ ستودنِ معشوق ، عشق را خواست و خود را به فراموشی سپرد .

« عَلیّ ﭐبنِ وَلی »  با اربابِ فضل و کمال ، الفتـی عـاشقانه داشت . از شعرایِ کلاسیک به سعدی و حافظ و خیّام ارادت می ورزید و البته این ارادت در بابِ  مولانا به نهایتِ درجه اوج می گرفت . از متأخّرین نسبت به اقبالِ لاهوری احترام و علاقة وافری داشت . هم از این رو و به واسطة دلبستگیِ دیرسالش به عرفان ، به ارتباطِ تنگاتنگ  از سرِ ارادت و مروّت با اربابِ عرفان ومعرفت و عرفا و مشایخِ سلاسلِ عرفانیِ هم روزگارش نائل شده بود . از معاصرین ارتباط او با فضلا و اساتیدی همچون محیطِ طباطبایی، سعید نفیسی ، بدیع الزّمانِ فروزانفر، جلال الدّینِ همایی از مراودات علمی و ادبی به صمیمیّت دوستانه و خانوادگی منجر شده بود . از شاعرانِ معاصرِ خویش تا آن جا که به تحقیق دریافتیم با امیریِ فیروزکوهی ، عماد خراسانی ، خلیلِ سامانی ، سیمینِ بهبهانی ، مهردادِ اوستا ، گلشنِ کردستانی و بسیاری از شعرا و ادبایی که در انجمن هایِ مختلفِ ادبی با آنها آشنا شده بود ، حشر و نشر داشت . ارادتِ او به اهلِ فضل و ادب ، با نهایتِ خلوص و صداقت بود . سرودنِ قصائدِ غَرّاء در بارة شاعران و ادیبانی که گاه نسبت به او حتی از کمالاتِ ادبیِ کمتری بهره مند بودند  « به دور از هر گونه حقد و حسادتی که در میانِ هنرمندان و حتی اهلِ دانش غیر معمول نیست » ، از علوّ ِطبع و ارادتش حکایت می کند . نسبت به شخصِ نیما یوشیج و اطّلاعاتِ وسیعِ ادبی اش و نیز تعصّب و تلاش و دلسوزیِِ صادقانه اش برایِ پیشبردِ شعر فارسی علاقه مند بود امّا در بابِ شعرِ نو که ظهور و بروزِ آن همزمان با اوجِ فعالیت های ادبیِ او بود ، نظرِ  مساعدی نداشت و عدم رعایتِ قوانین و آئین هایِ شعرِ کلاسیک در نظرش نابخشودنی بود امّا بیش از آن ، رواجِ اشعارِ سخیف و فارغ از صورت و معنی ، بخصوص در دهه هایِ بیست و سی ، روحِ حساس و تعصبِ ادبیِ او را می آزرد . او چنان که در قصیده ای با مطلعِ « عیدِ نوروز است و کام از نُقل و می شیرین کنیم » آورده است ، همچون متعصّبانِ بی منطق ، نمی گفت که شعرِ نو به کار نمی آید ، بلکه از بی آئینی ها نمی توانست چشم بپوشد و این آثار را ماندگار نمی دانست ، پیشگوییی که بی شک به حقیقت پیوسته است .

وی در کنارِ سایرِ فضائل و هنر ها ، از خطّ ِنوشتاریِ بسیار زیبایی نیز برخوردار بود . و در میانِ موسیقی ها به موسیقیِ عربی دلبستگیِ خاص داشت . معمولاً تمامِ آثارش را در حافظة کم نظیرش به خاطر سپرده بود و در صورتی که کسی از مدّاحان یا دیگران کلمه یا جمله ای از اشعارش را به درستی ادا نمی کرد فی المجلس تصحیح می نمود . از صدایِ دلنشینی برخوردار بود و معمولاً نحوة خواندنِ مراثی را به مرثیه خوانان می آموخت . 

             گفتارِ دوستان را حتّی اگر طولانی و خسته کننده هم بود ، با کمالِ صبر و متانت ، گوش می کرد و هرآینه در گفتارِ آنان ، اشتباهی یا خطایی در نظم و نثر یا خطابه ، به نظرش می رسید ، موارد را در موقعِ ‌مناسب با خوشرویی ومتانت به ایشان متذکّر می شد . به همین سبب ، درطولِ ٣٨سال حضورِ فعّال او در مجامعِ علمی و انجمن هایِ ادبی که اکثر در تهران برپا می شد ، نه تنها کسی از ایشان رنجشِ خاطری پیدا نکرد ، بلکه وجودِ او موجبِ دلگرمیِ دوستانِ ادبی و روشنی بخشِ انجمنِ دانش پژوهان بود و در بینِ فُضلایِ مجامعِ ادبی از احترامِ ویژه ای برخوردار بود ، بطوریکه غالباً در داوری وحکمیّت بینِ سرایندگان مورد قبولِ طرفین واقع می شد و رأیِ او قاطع و حجّت بود . کما اینکه در روزِ عیدِ غدیرِ سالِ ١٣۴٧ شمسی، مجلسی درمنزلِ « آیت الله حاج میرزاخلیلِ کمره ایِ مجتهد» ، در خیابانِ زرین نعلِ تهران برپا بود و جمعی از شعرا و نویسندگان واساتیدِ دانشگاه ، وچهره هایِ معروفِ فرهنگ و ادبِ کشور ، نظیرِ‌استاد « امیریِ فیروزکوهی » و « سیّد محمد علی ریاضیِ یزدی» که از دانشمندان و ادباءِ مشهور بودند ، حضور داشتند . ( استاد ریاضی در شهرستان یزد ، کتابخانة مهم و کم نظیری تأسیس کرده اند ) در این مجلس، با یکی از شعراءِ حاضر در جلسه در بارة مطلبی از دیوانِ موﻻنا ، بحث و جدلِ ادبی بوجود آمد . حضّار ِدر مجلس ، امرِ داوری را به آیت الله کمره ای ارجاع دادند و آن بزرگوار انجامِ امرِ داوری را به عهدة خاتمی نوری به عنوانِ صاحب نظر در شناختِ عرفانِ ملّایِ رومی، تفویض فرمودند که کاملاً از عهدة داوریِ صحیح درآن مجلس برآمد،به نحوی که همگان به ویژه آیت الله کمره ای از اظهارِ نظرِ او بسیار دلشاد شدند و در حقّ ِ او دعا کرده فرمود : «جنابِ خاتمی جزءِ ذخایرِ معنویِ ما هستند» .

            ... و سرانجام ، آن مردِ با فضیلت و تقوی ، در روزِ چهارشنبه ، نهمِ اسفندماهِ سالِ ١٣۵١ شمسی ، به هنگامِ‌ ظهر مصادف با ایّامِ شهادتِ امام سجّاد(ع)، در سنّ ِ 68 سالگی جهانِ فانی را وداع گفت . در رثایِ او شاعرانِ بسیاری در تهران و شهرستان ها اشعارِ فاخری سرودند که متأسّفانه به آن ها دسترسی پیدا نکرده ایم جز بیتی که می تواند عصارة همة گفته ها و ناگفته ها باشد :

« انجمن هایِ ادب افسرده است        خاتمیّ ِنوریِ ما مرده است »

           

 

 

 

و امّا حدیثِ این دیوان

 

« عَلیّ ﭐبنِ وَلی » استعداد و ذوقِ فوق العاده ای در سرودنِ ‌شعر پیرامونِ مسائلِ اجتماعی و ادبی به ویژه در منقبتِ آل الله و مراثیِ ائمّة معصومین داشت . در زمانِ حیاتِ ایشان ، با اینکه علاقه مندان چه در مازندران و چه در تهران ، درخواستِ جمع آوری و تدوین و اجازة چاپ و انتشارِ اشعارِ او را داشتند ، لکن ایشان با انجامِ این کار موافقت نداشتند . معهذا در جمعِ خانواده ، مجموعة اشعارِ خود را به نامِ « طلیعة نور» می نامیدند.

آثاری که از ایشان به جا مانده ، شاملِ چند بخش است . بخشی از آن در اوراق پراکنده و دفترکوچکی که با دست خطّ ِخودشان مرقوم فرموده بودند ، موجود است . که شاملِ تعداد محدودی از غزلیات ، رباعیات ، قصائد و سایرِ انواعِ شعری در موضوعاتِ مختلف ، از مدح و مولودیه ائمّه تا ورود به عرصه هایِ اجتماعی می باشد . لازم به انتباه  است که ، ایشان در طولِ مدّتّ عمر از کسی مدح نکرده است مگر آنکه فضیلتــی در او مشاهـده کرده باشد و در همان حـد از او تعریف می نمود .

 بـه خانـدانِ نبـوّت و امامت ، همچـون عاشـقی بــی قرار عشـق می ورزید و در مقامِ خضوع و خشوع ، عالی ترین ابیات و مراثی را در قالبِ زیباترین الفاظ در مدح و منقبتِ ایشان می سرود . این مراثی و مدایح از زمانِ‌حیاتِ ایشان تاکنون در اغلبِ شهرها و روستاهایِ مازندران ، در ایّامِ سوگواریِ محرّم و صَفَر در مراسم و دسته هایِ عزاداری توسطِ مدّاحانِ پیر و جوان ، حتی توسطِ جوانانی که ایشان را نمی شناسند ، خوانده می شود و ذکرِ دل و زبانِ عاشقانِ اهلِ بیت است . به طوری که شادروان « حجت الاسلام حاج شیخ ابوالقاسمِ ناطقِ نوریِ واعظ » در وصفِ آن گفته است :« مجالسِ عزاداریِ امام حسین(ع) را مراثی و گفتارِ « عَلیّ ﭐبنِ وَلی » جان وحالِ دیگری می بخشد » .

        از این رو بخشِ دیگرِ اشعارِ ایشان ، این جا و آن جا در دستِ مدّاحان و عاشقانِ اهلِ بیت موجود بوده است که به همّتِ فرزندِ ایشان ، مسعودِ خاتمیِ نوری ، جمع آوری و با دیگرآثارِ موجود مقابله و تصحیح گردید . ایشان غالباً ، اشعار و مـراثیِ خود را با خطّ ِزیبـا می نـوشت و به دوستــان و علاقه مندان، هدیه می کرد. از این بخش از آثار ، فعلاً اطّلاعی در دست نیست اگرچه می توان پنداشت ، بسیـاری ازآن ها با اشعـارِ موجـود منطبق بوده اند . ان شاءالله در صورتِ اطّلاع از آثارِ دیگر ، در چاپ هایِ بعدی خواهد آمد .

            از ایشان تا کنون ، مجموعة مستقلّی منتشر نشده است . فقط انجمنِ صائبِ تبریزی در سال هایِ ١٣٣٩ و ١٣۴۰ هجری شمسی ، قسمت هایی از غزلیات و قصائدِ ایشان را ضمنِ آثارِ شعرایِ دیگر چاپ و منتشر کرده است . بخشی از مراثی ایشان نیز در سالِ 1383 هجری شمسی در جنگی بنام مراثیِ اهل بیت (ع) به همراه چنی تن از شاعران مازندران ، توسط نشرِ اسراء با مقدّمة « حضرتِ آیت الله جوادی آملی » ، منتشر شده است . لازم به ذکر است معدودی از اشعارِ « عَلیّ ﭐبنِ وَلی »  ، در مجموعة فوق ، با نامِ شاعرانِ دیگر آمده است که با توجه به اسناد و نُسخِ خطی شاعر ، تعلق آن به « عَلیّ ﭐبنِ وَلی »  قابل اثبات است .

            به هر صورت این مجموعه ، هرچند

/ 7 نظر / 86 بازدید
مهدیه خاتمی نوری

سلام.. خیلی ازتون ممنونم که با تلاشهای بی وقفتون در حال مطرح کردن نام علی بن ولی و شناساندن ایشان به دنیا هستین.. موفق باشین..

جواد هاشمي

سلام. پيرامون اشعار مرحوم خاتمي نوري عرايضي داشتم اگر لطف كنيد و تماس بگيريد متشكر مي شوم.

جواد هاشمي

09128690569

نصرالله صباغی

با سلام وادب ضمن تشکر ازکسانیکه آثار این عزیز را حفظ نموده ودروبلاگ گذاشتندازصمیم قلب طلب غفران برای مداح اهل دل وطول عمر بازماندگان را خواهانم

از اهالی پیل و شیفته ی اشعارش

سلام.زحماتتان قابل تقدیر است.اما مرحوم علی ابن ولی حق بیشتری به گردن همه بخصوص اهالی پیل دارند.ایشان از مفاخر بینظیر پیل هستند وما تشنه ی دیدن دیوان کامل ایشان هستیم.کاش ان روز محقق شود.

سیدمهدی حسینی

باعرض سلام وارادت /بنده ازاهالی روستای پیل و ازارادتمندان شاعرومحقق ارجمندشادروان علی بن ولی هستم.ضمن تشکروقدردانی ازتلاش قابل ستایش شمادرشناساندن هرچه بیشترمرحوم خاتمی نوری عاجزانه خواهشمندم هرچه سریعتر نسبت به چاپ دیوان اشعارومراثی آن شاعرگرانقدر اقدام لازم را بعمل بیاورید.وچنانچه دراین مهم کاری جهت انجام ومساعدت ازحقیر مقدور باشدباکمال ارادت وذوق خدمتگزار خواهم بود. باسپاس فراوان از همت والای شما عزیزان

سیدمهدی حسینی

ضمنا بنده در زمینه چاپ فعالیت دارم. 4982787-0912